|
بزرگوار
|
||
چرخی میزنی و دور برت را نگاه میکنی. یک سال گذشت. بلی دقیقاً یک سال پیش بود صحن مسجد دانشگاه ایستاده بودی وخوشحال از اینکه به درون راهت دادهاند گرچه در برون کاری نکرده بودی. سنت را شکسته بودند، خدا به تو ده قدم نزدیک شده بود. شاید که … واما تو، دریغ از یک قدم که برداری.
سرخوش از حالی که داشتی. لحظهها با رفتنشان به تو تلنگر میزدند و تو غافل بودی! عهد بستی اما به رسم زمانه فقط بر زبان راندی و نه بر قلب خود حک کردی. أسئله التوبه گفتی ولی توبه نکردی.
باز ربوبيت خداوندیش سنت را شکسته است. اما تو چه میکنی؟ آیا باز خاسر از این در برون میروی یا که ...
خیلی عجیب است. قلم در دستانم خوب نمیگردد که بنویسد و شانههایم ...
آخه آدم گاهی به خودش هم شک میکند.
.
.
.
خدایا تو را سپاس که مرا گذاشتی تا بمانم به جرم همه حسرتهای غریب و ناشناختنی.
وبلاگ زدن من هم داشت واگرا می شد. نمی دونم چی شد که یه دفعه همگرا شد اون هم به «بزرگوار». واسه چی می خندی!؟
من مونده بودم وبلاگمو با چه دامینی ثبت کنم. تا حالا هزارتا دامین هم ثبت کردم ولی از هیچ کدومشون خوشم نیومده.
این آقا سعید ا. ما ارادت خاصی نسبت به بزرگوار داره یعنی این واژه رو زیاد به کار می بره. پشنهاد داده که از این اسم استفاده کنیم. خوب ما هم (یعنی من و بعضی از دوستان) به شدت از این پیشنهاد استقبال کردیم. چرا که پر واضح است که این «بزرگوار» چقدر محترمه. مخصوصاْ که این دوره و زمونه، زمونه دفاع از حق مسلم همه اقشاره. من هم که رو بازی می کنم و همه دستمو می دونند. خلاصه که اینجوری هاست![]()
دوستان ملتمس دعا هستند. من هم امیدوارم بزرگوارانی شفاعت و سفارششون رو بکنند بلکه اونها هم عاقبت به خیر شوند. ان شا الله ![]()
|
|