تبليغاتX
بزرگوار
 
بزرگوار
 
 
 

چرخی می­زنی و دور برت را نگاه می­کنی. یک سال گذشت. بلی دقیقاً یک سال پیش بود صحن مسجد دانشگاه ایستاده بودی  وخوشحال از اینکه به درون راهت داده­اند گرچه در برون کاری نکرده بودی. سنت را شکسته بودند، خدا به تو ده قدم نزدیک شده بود. شاید که …  واما تو، دریغ از یک قدم که برداری.

سرخوش از حالی که داشتی. لحظه­ها با رفتنشان به تو تلنگر می­زدند و تو غافل بودی! عهد بستی اما به رسم زمانه فقط بر زبان راندی و نه بر قلب خود حک کردی. أسئله التوبه گفتی ولی توبه نکردی.

باز ربوبيت خداوندیش سنت را شکسته است. اما تو چه می­کنی؟ آیا باز خاسر از این در برون می­روی یا که ...

 |+| نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 13:35  توسط م.ج.  | 

خیلی عجیب است. قلم در دستانم خوب نمی­گردد که بنویسد و شانه­هایم ...

آخه آدم گاهی به خودش هم شک می­کند.

.

.

.

خدایا تو را سپاس که مرا گذاشتی تا بمانم به جرم همه حسرت­های غریب و ناشناختنی.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 13:30  توسط م.ج.  | 
این آخر عمری چه کارهایی که نمی کنیم. شده پیری و معرکه گیری! ولی مرتضی ی. معتقده که ماهی رو هر وقت از آب بگیری می میره نه! ببخشید تازه ست.

وبلاگ زدن من هم داشت واگرا می شد. نمی دونم چی شد که یه دفعه همگرا شد اون هم به «بزرگوار». واسه چی می خندی!؟

من مونده بودم وبلاگمو با چه دامینی ثبت کنم. تا حالا هزارتا دامین هم ثبت کردم ولی از هیچ کدومشون خوشم نیومده.

این آقا سعید ا. ما ارادت خاصی نسبت به بزرگوار داره یعنی این واژه رو زیاد به کار می بره. پشنهاد داده که از این اسم استفاده کنیم. خوب ما هم (یعنی من و بعضی از دوستان) به شدت از این پیشنهاد استقبال کردیم. چرا که پر واضح است که این «بزرگوار» چقدر محترمه. مخصوصاْ که این دوره و زمونه، زمونه دفاع از حق مسلم همه اقشاره. من هم که رو بازی می کنم و همه دستمو می دونند. خلاصه که اینجوری هاست

دوستان ملتمس دعا هستند. من هم امیدوارم بزرگوارانی شفاعت و سفارششون رو بکنند بلکه اونها هم عاقبت به خیر شوند. ان شا الله

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 13:33  توسط م.ج.  | 
 
  بالا