|
بزرگوار
|
||
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است. مکن ای صبح طلوع ...
----------
بودند ديو و دد همه سيراب و ميمكيد
خاتم زقحط آب سليمان كربلا
---------
پ.ن.:امشب، شب ماندني است ...
۹:۰۲ يكي از دانشجوها تماس گرفت در حالي كه من زير لحاف سپری شدن عمرم رو pause كرده بودم. آماده شدم كه سريع بيام دانشگاه.
۹:۰۸ استاد تماس گرفت كه دارم برگه ها رو كپي مي كنم و دير مي رسم.
۹:۱۵ رسيدم تالار ۶، بچه ها مي خواستند برند. تهديد كردم. ساكت شدند!
۹:۲۲ استاد رسيد. پاسخنامه و برگه سوال رو توزيع كرديم. ۵ برگه سوال كم اومد. استاد از من به عنوان دستيار آموزشي درس خواست كه برم و ۵برگه كپي كنم. يه دفعه متوجه شدم كه حتي يه سكه هم تو جيبام نيست. به بهونه گرفتن برگه يكي دانشجوها، كه بيشتر مي شناختمش، رفتمش پيشش و گفتم كيف پولت رو هم بده. انوم داد بدون اينكه بفهمه واسه چي مي خوام! از درب تالار كه رفتم بيرون ديدم كيفش خاليه! استاد صدام زد و گفت برگه سوال پيدا شد و نمي خواد كه كپي بگيري.
۹:۳۵ تا ۱۲ رو از بس كه از اين صندلي رفتم به اون صندلي و سوالات عالمانه ي! بچه ها رو جواب دادم اصلا متوجه گذر زمان نشدم! حتي متوجه گرسنگي و حتي ...
پ.ن.۱: استادي ۲درتر از حضرت استاد و TAاي ۲درتر از من فكر نمي كنم پيدا بشه!
پ.ن.۲: درسته توي ترم نه استاد زياد بچه ها رو ديد و نه من ولي امتحان دكتر خوبيش اينه كه اولا به جاي كتاب باز و جزوه باز، TA بازه و دوما اگه از خود استاد سوالي بشه ايشون روي تخته سياه يه دور مسئله رو براي واضح شدن صورت سوال حل مي كنند.
پ.ن.۳: با اين همه امكانات، در حد اينكه استاد يا من خودكار دانشجو رو مي گيريم و راه حل سوال رو واسش مي نويسيم، ولي نفهميدم كه چرا هميشه بايد يه نمودار ۲ نمره اي زد تا ميانگين كلاس رو ۱۴ وايسه!
پ.ن.۴: به قول سجاد «... Nikust»
|
|