|
بزرگوار
|
||
كه خواهد شد، بگوييد اي حبيبان
رفيق بي كسان، يار غريبان؟
مگر خضر مبارك پي در آيد
ز يمن همتش اين ره سر آيد
پ.ن.: دم غروب ميان حضور خسته اشيا
نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد
پ.ن.: تحمل هیچ گونه دلتا تی رو ندارم! حتی اون دلتا تی که به سمت صفر میل می کنه.
البته اگر از روی بغض نباشد ...
اگر از روی ... باشد!
پ.ن.: سکوت می کنیم
گاهی ...
ناگاه
انگشت های هیس!
...
از هر طرف نشانه گرفته اند.
این روزها که می گذرد، فقط مي گذرد!
ولی حالا که شب شده فهمیدم این دامنه رو باید محدود کنم به دو یا سه نفر!
دونستن چیز خوبیه. من هم می دونم! ولی این دانسته ها بعضا چقدر ...
پ.ن.: ناراحتم برای بشریت!
|
|