تبليغاتX
بزرگوار
 
بزرگوار
 
 
 

كه خواهد شد، بگوييد اي حبيبان

رفيق بي كسان، يار غريبان؟

مگر خضر مبارك پي در آيد

ز يمن همتش اين ره سر آيد

 

پ.ن.: دم غروب ميان حضور خسته اشيا

        نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 13:44  توسط م.ج.  | 
...

پ.ن.: تحمل هیچ گونه دلتا تی رو ندارم! حتی اون دلتا تی که به سمت صفر میل می کنه.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 13:22  توسط م.ج.  | 
سکوت همیشه هم چیز بدی نیست...

البته اگر از روی بغض نباشد ... 

اگر از روی ... باشد!

پ.ن.: سکوت می کنیم

 |+| نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 12:29  توسط م.ج.  | 
تنها

گاهی ...

ناگاه

انگشت های هیس!

...

از هر طرف نشانه گرفته اند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 14:40  توسط م.ج.  | 
این روزها که می گذرد، لفظ اعتباری بودن قوانین انسانی برام با معنی تر می شود.

این روزها که می گذرد، فقط مي گذرد!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:4  توسط م.ج.  | 
عصر که پست قبلی رو می نوشتم دامنه ی دوستان زلال تر از اشک یه کم بزرگتر بود.

ولی حالا که شب شده فهمیدم این دامنه رو باید محدود کنم به دو یا سه نفر!

دونستن چیز خوبیه. من هم می دونم! ولی این دانسته ها بعضا چقدر ...

پ.ن.: ناراحتم برای بشریت!

 |+| نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 20:43  توسط م.ج.  | 
شاید به مدد دوستان زلال تر از اشک، از مرداب معادلات در هم تنيده ي غيرخطي بيرون بيام.

البته شايد ...

 |+| نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 16:40  توسط م.ج.  | 
 
  بالا