تبليغاتX
بزرگوار
 
بزرگوار
 
 
 
چند شبی اِ كه «مرغ»اِ هوا بدجوری «شيدا» شده!

همیشه یک طرف ابر، رنگ پاییز است ....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 5:22  توسط م.ج.  | 
هر دم از اين باغ بري مي رسد ...

                               .

                               سيستم در حال ...

                                     لطفن کمی ... 

                             

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 16:49  توسط م.ج.  | 
در تنازع عقل و عشق، منطق بولين حاكم است. به دنبال راه حل هم كه نگردي، مسئله به نفع يك طرف تمام مي شود.

اما در مبارزه عشق با عشق! نه بولين حاكم است و نه فازي. اساساً منطق حكم فرما نيست!

پ.ن.: مانده ام ما بين بين الحرمين و بين الحرمين!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 19:4  توسط م.ج.  | 

السَّلام عليك ايتها المظلومة المغصوبة، السَّلام عليك ايَّتها المضطهدة المقهورة

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 14:18  توسط م.ج.  | 

«رفتار من عادي است/ اما نمي دانم چرا/ اين روزها/ از دوستان و آشنايان/ هر كس مرا مي بيند/ از دور مي گويد/ اين روزها انگار/ حال و هواي ديگري داري/ اما/ من مثل هر روزم/ با آن نشاني هاي ساده/ با همان امضا/ همان نام/ و با همان رفتار معمولي/ مثل هميشه ساكت و آرام/...

 پ.ن: خودم هم مطمئن ...

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 11:33  توسط م.ج.  | 

به دنبال دانستنی­ها گشته­ای، یافته­ای و درس­ها را خوب فراگرفته­ای. فکر کرده­ای که چه بکنی و چه نه.

برنامه می­ریزی. سعی و تلاش می­کنی و البته توکل هم. اما ظاهرن همیشه فاصله­ای است ما بین بخشی از کار با آن­چه که دوست داری. واقعیتی است که باید بپذیری.

اما امروز چیز جدیدی را یافته­ام! آن­چه را که فاصله می­دیدم، آن هم­آن شکافی است که با توکل پر شده است و ... الخیر فی ما وقع

و البته چیز دیگری را و آن واقعن دل به تقدیر بستن!

پ.ن.: گاهی مسیر جاده به بن بست می­رود

          گاهی تمام حادثه از دست می­رود

 |+| نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 22:15  توسط م.ج.  | 
شب جمعه است. بارون مثل اشك‌هاي اميرعلي مي‌بارد. مقابل شاهكار شيخ بهايي رو به آسمون دست بلند كرده‌اي. از اينجا دعا بالا نرود، خاك را بايد بي‌خیال شوي!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 15:25  توسط م.ج.  | 
به جز شرمندگی هیچ ندارم! هنوز هم به دنبال آن میزبانم. می روم شاید که ایشان در نزد ایشان واسطه شوند. ولی شرمنده ام از قولی که پرده در دست دادم و عمل نکردم بدان. خانم به خدا شرمنده ام!

پ.ن.: اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ، اين فراز رو كه مي خونم دلم مي لرزه از اينكه خودم رو دارم لعن مي كنم!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 14:59  توسط م.ج.  | 
 
  بالا