تبليغاتX
بزرگوار
 
بزرگوار
 
 
 

سبو بشكست و دل بشكست و جام باده هم بشكست

خدايا در سرای ما چه بشكن بشكن است امشب

پی: شب غریبی‌است، رفته‌ای خب...

 |+| نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 22:30  توسط م.ج. 
طبل عزا را بنواز ای فلک، خيمه خورشيد سوخت...

.
.

پي: ...          خدا كند كه نباشد سر برادر زينب!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 17:0  توسط م.ج.  | 

«دهر خجل شد و اگر صبر خيمه بر آفاق نزده بود، آسمان انشقاق مي‌يافت و خورشيد چهره از شرم مي‌پوشاند و سوز دل زمين، درياها را مي‌خشكاند و ... سال‌هاي دريغ فرا مي‌رسيد.
آن شوربختان خجل نشدند، اما آب و خاك و آتش و باد، سخن امام را در لوح محفوظ باطن خويش به امانت گرفتند و از آن پس، هر كجا كه آب از چشمي فرو ريخت و خاك، سجاده نمازي شد و آتش، دلي را سوخت و باد، آهي شد و از سينه‌اي بر آمد، اين سخن تكرار شد. از خاكي كه طينت تو را با آن آفريده‌اند باز پرس، از آبي كه با آن خاك آميخته‌اند، از آتشي كه در آن زده‌اند و از نفخه روحي كه در آن دميده‌اند باز پرس، تا دريابي كه چه امانتداران صادقي هستند. تاريخ امانتدار فرياد «هل من ناصر» حسين است و فطرت گنجينه‌دار آن ... و از آن پس، كدام دلي است كه با ياد او نتپد؟ مردگان را رها كن، سخن از زندگان عشق مي‌گويم.»

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي        وين خرگه بلند ستون بي‌ستون شدي
کاش آن زمان درآمدي از کوه تا به کوه            سيل سيه که روي زمين قيرگون شدي
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت           يک شعله‌ي برق خرمن گردون دون شدي
کاش آن زمان که اين حرکت کرد آسمان          سيماب‌وار گوي زمين بي‌سکون شدي
کاش آن زمان که پيکر او شد درون خاک          جان جهانيان همه از تن برون شدي
کاش آن زمان که کشتي آل نبي شکست       عالم تمام غرقه درياي خون شدي
 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 19:30  توسط م.ج.  | 

«... و تو، اي آن‌كه در سال شصت و يكم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده‌‌اي و اكنون، در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده‌اي، نوميد نشو، كه تو را نيز عاشورايي است و كربلايي كه تشنه خون توست و انتظار مي‌كشد تا تو زنجير خاك از پاي اراده‌ات بگشايي و از خود و دلبستگي‌هايش هجرت كني و به كهف حصين لازمان و لامكان ولايت ملحق شوي و فراتر از زمان و مكان، خود را به قافله سال شصت و يكم هجري برساني و در ركاب امام عشق به شهادت رسي...»

خدا رحمت کند راقم سطور را!

 |+| نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 19:30  توسط م.ج.  | 

مدتیدراینوبلاگمبناجدانویسیبودآنهممطابققانونخودش!مدتیاستبهاینمیاندیشمکهدیگرهرگزبینکلمهایجدایینیندازم!
پی:...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 17:30  توسط م.ج.  | 
 
  بالا