تبليغاتX
بزرگوار
 
بزرگوار
 
 
 
نوشته بودم:

روزهايي كه مي‌گذرند، خوب نيستند. شده‌ام آينه دق. مرتضي مي‌گويد هر موقع مي‌بينماِت ياد قرض‌هاي نداشته‌ام مي‌افتم. محسن هم هر از گاهي با زنگ و پيامك مي‌پرسد حالاِت كه خوبه؟ و چاره‌اي جز سكوت نيست. در اين روزهايي كه مي‌گذرند، همه‌اش دلم مي‌گيرد. همه رفته‌اند. فقط تو مانده‌اي. هم‌این حضور مجازی‌اَت ممد حيات است ... 

پی: الان می نویسم تو هستی، کنارمی و این آخر خوشبختی است!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 14:0  توسط م.ج.  | 
 
  بالا