|
بزرگوار
|
||
روزهايي كه ميگذرند، خوب نيستند. شدهام آينه دق. مرتضي ميگويد هر موقع ميبينماِت ياد قرضهاي نداشتهام ميافتم. محسن هم هر از گاهي با زنگ و پيامك ميپرسد حالاِت كه خوبه؟ و چارهاي جز سكوت نيست. در اين روزهايي كه ميگذرند، همهاش دلم ميگيرد. همه رفتهاند. فقط تو ماندهاي. هماین حضور مجازیاَت ممد حيات است ...
پی: الان می نویسم تو هستی، کنارمی و این آخر خوشبختی است!
|
|