|
بزرگوار
|
||
«وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ»
«و اگر پروردگار تو مىخواست قطعا هر كه در زمين است همه آنها
يكسر ايمان مىآوردند پس آيا تو مردم را ناگزير مىكنى كه بگروند»
سوره یونس آیه ۹۹
پی: ماها که حداقل زبانان مسلمون هستیم، می گیم قرآن گفته خداست و روی چشم می ذاریم. ای کاش اونهایی که از ما بهترون هستن، در این آیات تعقل می کردن!
"Chaos is a friend of mine"
Bob Dylan
اول: مطمئن هستم اگر پام به محشر برسه، اولین نفری هستم که کلاهم پس معرکه است. با این حال خیلی دلم می خواد تبلی الاسرائر بشه، حال یه عده ای رو ببینم. ببینم حال اونایی که دم از حق می زنند و به خاطرش با هر کس و ناکسی هم پیاله می شن، همین!
دوم: دلم می خواد بشینم،کلی فکرهای جورواجور بکنم. بعدش هم یه سری شو اینجا بنویسم!
سوم: امشب، آخرین شبی است که در خوابگاه شریفم. یاد اولین شب خوابگاه به خیر! سر فرصت خواهم نوشت. یاد اتاق های طرشت، یاد روح الله، مصطفی. یاد تمام تجربه زندگی با آدم های با تجربه! یاداون اتاق ۱۱۰ بلوک ۱ که اکثر جمعه ها ملجا من بود. یاد خوابگاه زنجان و حسن اشراقی، یاذ رضا میرجلیلی... امشب که تو راهرو قدم می زدم دیگه اتاقی نبود که یه نفر آشنا توش باشه! من و فرزاد آخرین بازمانده از نسل ۸۲ای ها هستیم. حس دلتنگی عذاب آور است، مخصوصا صدای ۳ سال، یکجا در گوشت بپیچد! مبسوط خواهم نوشت،سر فرصت!
|
|